یکی از مشکلات اساسی و تاثیرگذار در روند رشد کودکان مبتلا به اختلالات تکاملی و بخصوص اتیسم و ADHD، اختلالات حسی می‌باشد.
اختلالات پردازش حسی به شکل‌های بیش‌حسی یا حس تندکار(Hypersensitivity) که در آن آستانه تحمل محرک پایین می‌باشد و یا به صورت حس‌کندکار (Hyposensitivity) که در آن آستانه تحمل محرک حسی بالاتر از حدنرمال می‌باشد و نیز گاهی به شکل نامتوازن(متغیر) ظاهر می‌گردد.

به‌طورکلی اختلال پردازش حسی(SPD) ممکن است در تمامی حس‌ها و یا در برخی از آنها و یا با شدت و ضعف متفاوتی دیده شود.

اختلال در حس‌های پایه لامسه، حس عمقی و حس تعادل و تعدیل (Modulation ) آنها از اهمیت ویژه‌ای در تکامل و نیز تعدیل سایر حس‌ها و مراحل رشدی برخوردار است.
اگرچه بر اساس هرم رشد طبیعی،از درمان و تعدیل حسی حواس دیگر به خصوص بینایی و شنوایی و نیز چشایی و بویایی بسته به شدت مشکل و نیاز کودک بطور همزمان ویا در مراحل بعدی نباید غافل شد.
در مجموع کودکانی که حس کندکار در هرکدام از حس‌های خود داشته باشند به‌علت آستانه تحریک پذیری بالا و به‌دلیل عدم درک محرک، مشکل حس‌جویی یا sensory seeking داشته و دریافت و ثبت حسی-ادراکی آنها پایین‌تر از حدنرمال می‌باشد. علائمی مثل راه رفتن و پریدن زیاد، تولید صدا، نگاه کردن به نور، عدم حساسیت به مزه‌ها و نوع غذا، دنبال تحریکات تعادلی شدید بودن، به دهان بردن بیش‌از حد اشیا و یا گاز گرفتن و غیره می‌تواند دلیلی بر این مشکل باشد.

برعکس کودکانی که مشکل حس تندکار دارند به علت حساسیت بیش از حدنرمال به محرک‌ها (آستانه تحمل پایین) معمولا از مواجهه با محرکهای حسی دوری کرده و به اصطلاح واکنش‌های اجتنابی از خود نشان می‌دهند. به‌عنوان نمونه تحرک کمتری دارند، از ارتفاع و تحریکات تعادلی واهمه دارند، از درآغوش گرفته شدن گریزانند، محیط‌های شلوغ و پرسرو صدا را نمی‌پذیرند، ممکن است در برابر نور و صدای زیاد چشم و گوش خود را بگیرند، از خوردن غذاهای طعم‌دار و نیز مواجهه با بوها پرهیز کنند و غیره.

البته بعضی از کودکان مبتلا به اختلالات تکاملی و پردازش حسی ممکن است اختلال حس نامتوازن داشته باشند و در برخی از حس‌ها تندکار و در برخی دیگر کندکار باشند.

رویکرد یکپارچگی حسی یکی از رویکردهای کل‌نگر‌ در کاردرمانی‌ست که در درمان و تعدیل اختلالات حسی تاثیر بسزایی دارد.
در این روش متخصص کاردرمانی با ارزیابی دقیق هرکدام از حس‌ها و بر حسب شدت و ضعف مشکل و با درنظر گرفتن سن و علائق کودک مداخلات لازم را انجام می‌دهد.
بدین منظور درمانگر از طرق مختلف مثل بازیها،فعالیت های هدفمند، ماساژ، فشار عمقی، لمس سطحی و گذرا، ورزش و تحریکات حرکتی-تعادلی، موزیک و تحریکات شنیداری و دیداری و با استفاده از تجهیزات فضا و ابزار مناسب،تجربیات حسی-ادراکی و حرکتی لازم را به کودک ارائه میدهد.
در اینصورت است که کودک ضمن نداشتن هراس از تعامل با دیگران و محرکها به درک صحیح و بهتر از محیط و افراد رسیده و رفتار و هیجانات خود را کنترل و به self regulation می‌رسد.

با توجه به سالها تجربه بالینی و بر اساس مطالعات متعدد عمیقا معتقدم که براساس اصل لذت و درد و با در نظر گرفتن اینکه برقراری ارتباط مهم‌ترین اصل درمان و نیز مهمترین مشکل کودکان اتیسم است، انتخاب نوع محرک و مداخله جهت برقراری ارتباط و شروع و ادامه درمان مهمترین ابزار درمانگر است. و در اینصورت است که می‌توان به‌تدریج و برحسب پیشرفت و توانایی مراجع اهداف دیگر درمانی شامل بهبود مهارت‌های شناختی مثل توجه و حافظه، مهارتهای حرکتی درشت و ظریف، هماهنگی‌های حرکتی و آموزش را گام به گام برنامه‌ریزی کرد.
لازم به ذکر است جهت رسیدن به نتیجه ایده‌آل همکاری و مشارکت ویژه خانواده و نیز سایر اعضاء تیم درمانی مثل پزشک متخصص، گفتاردرمانگر و درصورت لزوم روانشناس در کنار کاردرمانگر مجرب ضروری می‌باشد.

مولف علی قاسم‌زاده کاردرمانگر وکارشناس ارشدعلوم شناختی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
You need to agree with the terms to proceed

دو × 2 =

فهرست